7-سر گذشت پیامبران وشجره نامه انان

 

قسمت اول-سرگذشت انبیاء(عصرنبوت)

مقدمه

یکی ازعلومی که قرآن کریم بی اندازه بدان توجه نموده است تاریخ است ودربیش ازنیمی ازآیات خودتاریخ زندگی انبیاوسایر شخصیتهارابطورکوتاه بیان داشته است هدف قرآن ازبیان قصه هاو تاریخ گذشته هدایت انسان است تاادمی بامطالعه تاریخ گذشتگان راه درست اینده راانتخاب کندقرآن کریم دراین باره میفرماید

 لقدکان فی قصصهم عبره لاولی الالباب111یوسف

 تاریخ درقرآن کریم عین حقیقت است وهرگزقصه خیالی دران راه نداردداستان هستی است سرگذشت خداوندوهمه مخلوقات اوبویژه انسان است ازازل تابابداینک پس ازاین مقدمه کوتاه زندگی انبیاءالهی راازکتاب قرآن مرورمیکنیم.

یکم-عصرادم ع

ادم اولین انسانی است که به آگاهی رسید و از طریق وحی به این امر مهم دست یافت او اولین پیامبر خدا بود.حضرت آدم اولین خلیفه خدا در روی زمین بود و مراد از خلیفه ا... اینست که بتواند صفات حقتعالی را دارا شود.در قرآن کریم بیش از یکصد آیه اختصاص به خلقت حضرت آدم و زندگی او و همسر و فرزندان وی دارد که به اختصار بدان می پردازیم.

همانطور که قبلا اشاره  شد قرآن کریم در 30 آیه از نحوه خلقت آدم سخن گفته است خداوند انسان را ابتدا از گل خشکیده آفرید و سپس در او روح زندگی دمید و از فرشتگان خواست که بر او سجده کننند همگی امر الهی را اطاعت کردند جز ابلیس که از جنیان بود و سرپیچی نمود و موجب شد که از درگاه احدیت رانده شود آنگاه از قسمت زیرین آدم همسرش حوا را آفرید و آندو در بهشت زمین با هم میزیستند.خداوند به آنان یاد آوری نمود که از همه نعمات بهشت بخورند و بیاشامند الا اینکه از گندم استفاده نکنند.

شیطان که از دیرباز دشمن ادم شده بود تصمیم گرفت اورا بفریبد و پس از چند بار تلاش سرانجام او را فریفت و آدم و حوا سرانجام از میوه درخت ممنوعه تناول کردند.بناگاه بر اثر این نآفرمانی خود را عریان یافتند و شرمگین از عمل خویش.بفرمان الهی آندو از بهشت رانده شدند و در زمین مستقر گردیدند و با راهنمایی جبریئل آدم و حوا توبه نمودند و بر روی زمین زندگی جدیدی را آغاز نمودند.

از آندو فرزندان بسیاری متولد گردید از جمله هابیل و قابیل که داستان برخورد آندو در قرآن امده است مقرر شد که میان آندو برادر امتحانی صورت پذیرد و یکی از آندو به جانشینی پدر انتخاب شود قرار شد هر یک هدیه ایی برای خداوند بیاورند.هابیل بهترین گوسفند خود را برگزید و قابیل نمونه متوسطی از محصول زراعی خود را که هدیه هابیل مورد قبول واقع شد و قابیل کینه برادر به دل گرفت و سرانجام در یک فرصت خاص برادر خود را کشت و جسد او را در زمین دفن کرد با آگاهی ادم بر این امر و بفرمان خداوند قابیل از آن منطقه تبعید شد سرانجام آدم پس از نهصد سال زندگی جهان را بدرود گفت. عصر آدم (ع)را عصر مقدماتی نبوت دانسته اند (ضمنا ترک اولی حضرت آدم ناشی از حرص و عمل زشت قابیل ناشی از حسد بوده است)

پس از رحلت حضرت ادم تا اغاز عصر جدید پیامبرانی از جانب خداوند ماموریت یافته اند تا راه ایشان را تعقیب کنند در قرآن کریم تنها به یکی از انها اشاره شده است و در روآیات اسلامی نیز از فرزند بلا فصل ایشان یاد شده است

 آیات الهی رامرورمکنیم

  داستان خلقت ادم30 تا38بقره-15تا23اعراف-115تا123طه-71تا83ص-28تا36حجر -59ال عمران-1نسا-6زمر-61و65اسرا-50کهف    فرزندان ادم-27تا31مائده

1. شیث یاهبه ا... -    فرزند بلا فصل حضرت ادم پس ازرحلت ایشان امر هدایت خانواده را به عهده گرفت و حدود نهصد سال زیست ایشان را معلم ثانی یا اوریای دوم نامیده اند.

2. ادریس- از حضرت ادریس تنها دو بار در قرآن کریم یاد شده است و نام ایشان در تورات اخنوخ و لقب ایشان معلم سوم می باشد.ایشان 365سال عمر کردند ظاهرا ادریس زنده بوده و در بهشت زندگی می کند.

آیات الهی را مرور می کنیم

واذکرفی الکتاب ادریس انه کان صدیقا نبیا و رقعناه مکانا علیا          56و57 مریم

واسماعیل و ادریس و ذالکفل من الصابرین و ادخلنا فی رحمتنا انهم من الصالحین           85و86 انبیاء

 دوم-عصرنوح ع

(تولد 126 سال پس از آدم-شهادت0 160سال بعد از آدم)

پس از رحلت حضرت ادم و پیامبران مروج ایشان با اغاز نبوت نوح(ع)عصر ایشان اغاز گردید.نوح نبیره ادریس نبی و نسل نهم از ادم است نوح مدت 950 سال پیامبری نمود و قوم خود را به سوی حق و عدالت هدایت نمود گر چه گروه اندکی به او پیوستند.شغل ایشان نجاری بودو خداوند فرمان داد تا به ساختن کشتی بزرگی مشغول شود آن هم بر روی خشکی و دور از دریا.مردم با دیدن این امر او را مسخره می کردند از جمله کسانی که در خانواده با او مخالفت می کردند همسر و فرزنداو کنعان بود قرآن کریم طی 120 ایه سر گذشت حضرت نوح(ع) و بر خورد او با قومش را بیان داشته است.بتان زمان حضرت نوح عبارتند از:ود,سواع,یعوق,نسر و نعوث (ایه22نوح)-سر انجام روز موعود فرا رسید و نوح با پیروان صدیقش همراه با تعداد برگزیده ای از حیوانات بر کشتی سوار شدند به فرمان خداوند از اسمان باران می اغازد و از زمین اب تنوره  می کند انقدر ادامه می یابد تا کشتی بر اب سوار می شود و تمام منطقه و یا جهان را اب فرا می گیردفرزند نوح بر بلندی میرود و از پدر گریزان اما او و دیگران در اب غرق می شوند سر انجام پس از گذشت آیامی به فرمان خدا وند باران قطع می گردد و ابها به زمین فرو می روند  کشتی حضرت نوح بر دامنه کوه جودی(ارارات فعلی)می نشیند و نوح و پیروانش از کشتی خارج و زندگی جدیدی را اغاز می کنند.

مورخین عمر حضرت نوح را میان 1000 تا 2500 سال تخمین زده اند از حضرت نوح سه فرزند با نامهای سام حام یافث متولد می شوند که هریک بنیان گذار اقوام و نژاد های مختلف در سراسر جهان می گردند سام جد همه پیامبران بعد یست.صابئین پیروان حضرت نوح میباشند

 آیات رامرورمیکنیم 

داستان کامل25 تا49هود-59تا64اعراف -23تا31مومنون-105تا122شعرا-75تا82صافات-1تا27نوح-71تا73یونس-9تا16قمر-133ال عمران-10تحریم-9ابراهیم-42حج-37فرقان-12ص-76انبیا-5مومن-13ق-11حاقه13و14قصص-40هود(کنعان بن نوح)-    عمرنوح14و15عنکبوت

پس از رحلت حضرت نوح پیامبرانی ظهور کردند که مروج دین ایشان بودند:

1-هود(ع): حضرت هود از نسل چهارم حضرت نوح است و مدت 450سال زیست نام عربی ایشان عابر بوده است حضرت هود در زمان پادشاهی جباربنام    شداد میزیسته است قوم ایشان بنام عاد و در سرزمین احقاف می زیسته اند.

قرآن کریم طی 50 ایه سرگذشت حضرت هود و قوم ایشان را بیان داشته است.قوم هود مردانی تنومند و اهل زراعت بودند و راه بت پرستی را پیشه کردند هود کرارا" آنها را از این امر باز داشت لیکن کمتر کسی گوش به سخنان او می نمود سرانجام عذاب الهی فرا رسید باد و طوفان شدیدی وزیدن کرد و تمام آن قوم بت پرست را ویران ساخت حضرت هود و یارانش به سرزمین حضرموت       هجرت کردند و دیار ویران شده قوم عاد برای عبرت آیندگان به یادگار ماند. قبرایشان دروادی السلام نجف است. آیات رامرورمیکنیم

 65تا72اعراف-50تا60هود-31تا41مومنون-123تا140شعرا-21تا28احقاف18تا22قمر-15و16فصلت-4تا8حاقه-6تا8فجر-38فرقان-46ذاریات-196اعراف

2-صالح(ع): حضرت صالح از نسل ششم حضرت نوح است و مدت 430 سال زیست او پیامبر قوم ثمود بود که در حوالی شام میزیستند قوم ثمود از نه قبیله تشکیل میشدند حضرت صالح سالها قوم خود را به خداپرستی دعوت نمود.و گروهی اندک به او پیوستند قومش از او معجزه نبوت خواستند صالح به امر الهی شتری را در میان اورد و فرمود این شتر نشانه ایست در میان من و شما حرمت او را بدارید شتر ابشخور خود را میداند و به هر جا که میل دارد میرود کسی مانع او نشود اما قوم حرمت او را پاس نداشتند و سرانجام نه نفر از جوانان قوم متحد گردیده و تصمیم به قتل شتر گرفتند و آنراپی    نموده و کشتند و ناقه اش به کوه پناه برد در پی این حادثه صالح عذاب الهی را اعلام داشت و پس از سه روز وعده الهی سر رسید و صاعقه همه جا را فرا گرفت و دمار از قوم بت پرست او براورد و صالح و پیروانش از این حادثه در امان بودند بقآیای قوم صالح و اصحاب حجر    برای عبرت آیندگان باقی ماند.

قوم ثمود مردانی قوی و تنومند بودند و خانه های خود را در میان صخره ها و کوهها میساختند    (60 آیه در قرآن).قبرایشان دروادی السلام نجف است.

 آیات رامرورمیکنیم

73تا79اعراف-61تا68هود-141تا159شعرا-23تا32قمر-31تا41مومنون-45تا53نمل-80تا84حجر-43تا45ذاریات-4تا8حاقه-9فجر-11تا15شمس-73اعراف-38فرقان-96اعراف73اعراف-17و18فصلت

سوم-عصرابراهیم ع

حضرت ابراهیم  فرزندتارح(تورخ)    دهمین نسل از نوح میباشد لقب ایشان خلیل ا... و دین ایشان به حنیف معروف است ایشان مدت 175 سال عمر کردند و درعصر ایشان پادشاهی جبار بنام نمرود می زیسته است حضرت ابراهیم به سرزمینهای بسیاری سفر کرد ایشان جد والای تمام انبیاء بعد خود از جمله سه پیامبر اولوالعزم یعنی موسی و عیسی و محمد(ص) میباشند.

از ایشان دو فرزند والا پدید امد بنامهای اسماعیل و اسحاق که بعدها مروج دین ایشان در مناطق محل زندگی خود یعنی سرزمین عربستان و کنعان شدند.

قرآن کریم طی 165 آیه زندگی حضرت ابراهیم و قوم ایشان و مسآفرتها و محاجه هائی       که با بزرگان داشته اند مشروحا" بیان داشته است. ابراهیم  پدرش  را در کودکی از دست داد و به سرپرستی آزر زندگی را میگذراند آزر مردی بت پرست بود در دوران نوجوانی از بت پرستی خانواده و اقوام خود بیزار شد بسوی دشت رفت و جویای کشف حقیقت گردید ماه را در آسمان دید و پنداشت او خداوند زمین است اما با غروب ماه و طلوع خورشید از او رویگردان شد و خورشید را خداوند پنداشت لیکن با غروب خورشید از آن نیز روی گرداند و با خود گفت خدای من کسی است که غروب نمیکند سرانجام با هدایت خداوند به خالق خود پی برد و تصمیم گرفت اقوام خویش را از بت پرستی نجات دهد بسراغ عمویش رفت بسیار با اومحاجه     نمود لیکن او گوش فرا نداد از خداوند برایش دعا نمود تا او را به راه راست هدایت کند ابراهیم با سارا ازدواج نمود و سارا بدلیل نازایی نتوانست برای او فرزندی بیاورد با توصیه سارا ابراهیم کنیزش هاجر را بتزویج خود دراورد و هاجر پس از چندی پسری برایش زایید و نامش را اسماعیل نامیدند پس از اینکه ابراهیم متوجه شد سارا از این امر شدیدا" ناراحت است و چون سارا را بسیار دوست میداشت بنابر مشیت الهی تصمیم گرفت هاجر و اسماعیل را به سرزمینی دوردست برده و در آنجا ماوی دهد سپس از آنجا بازگشت و دراور   مشغول به هدایت مردم گشت.روزی که مردم برای جشن به خارج از شهر رفته بودند ابراهیم به بتخانه رفت وبا تبر همه بتها به جز بت بزرگ را در هم کوبید و تبر را بر  دوش بت بزرگ قرار داد مردم پس از بازگشت و دیدن وضعیت  بداد و بیداد پرداختند و به دنبال عامل  این خرابکاری گشتند سرانجام پی بردند که کار ابراهیم است. نمرود که پادشاه آن شهر بود ابراهیم را طلبید و از او علت را جویا شد ابراهیم فرمود از بت بزرگ بپرسید آنان گفتند که بت قادر به سخن نیست ابراهیم گفت پس چرا این اشیاء ناتوان را میپرستید با این منطق محکم انها دچار حیرت و تزلزل شدند لیکن بر عقیده باطل خود پای کوفتند و سرانجام تصمیم گرفتند او را بسوزانند آتش بزرگی بر پا شد و با منجیق ابراهیم را بدرون آتش انداختند لیکن بفرمان حقتعالی آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد.آن قوم چون چنین دیدند ابراهیم و خانواده اش را از آن شهر تبعید نمودند و او به سرزمین شام  سفر کرد روزی حضرت ابراهیم  به خدای خود فرمود می خواهم  بدانم چگونه مرده را زنده می کنی خداوند فرمود مرغی رابچند    پاره کن و هر قسمت را بر کوهی قرار ده و آنگاه آن مرغ را بطلب آنگاه ابراهیم چنین کرد و مشاهده نمود که پرنده بسوی او پرواز می کند.روزی ابراهیم در خانه نشسته بود و در اندیشه مردم دو میهمان بر او وارد شدند دستور طبخ غذا داد و پس از آماده شدن غذا مشاهده کرد آنان دست به غذا نمیزنند نگران شد میهمانان گفتند نگران نباش ما رسولان خداییم اولا" برایت بشارت فرزندی از سارا را داریم ثانیا" شهر سدوم    و نابودی آنست  ابراهیم ضمن خوشحالی از بشارت فرزند آنهم در سن بالا نگران حال لوط و پیروانش شد رسولان گفتند نگران مباش خداوند آنانرا نجات خواهد داد .سرانجام سارا باردار شد و فرزندی آورد نام او را اسحاق گذاشتند.به فرمان خداوند به دیار جر هم در سرزمین حجاز سفر کرد تا از همسرو فرزندش اسماعیل خبری گیرد او رانوجوانی چابک یافت شبی در خواب به فرمان خداوند مامور ذبح اسماعیل شد از خواب بر خواست و هراسان به سوی فرزند دوید لحظه ای دچار تردید شد اسماعیل به او گفت پدر در انجام ماموریت تردید مکن ابراهیم فرزند را به قربانگاه بردو کارد را بر گلوی فرزند نهاد به فرمان الهی کارد نبرید و ندا امد ای ابراهیم تو فرمان را اجرا کردی اینک به جای آن گوسفند را ذبح کن و چنین کرد و به فرمان الهی در آن مکان خانه خدا را بنیان نهاد که بعد ها به عنوان کعبه میعادگاه مسلمانان جهان شد .ابراهیم پدرامتها پس از انجام ماموریت خوداز عربستان به فلسطین بازگشت و تا پایان عمردر انجا زیست و رحلت فرمود کتاب حضرت ابراهیم صحیفه نامیده می شود

آیات رامرورمیکنیم

 125نسا-26تا28زخرف-15تا27و31تا32عنکبوت-65تا68ال عمران-114توبه-51تا72انبیا-161انعام-74تا90  -16و17عنکبوت-20تا123نمل-260بقره-69تا76هود-19اعلی-124تا136بقره-51تا57حجر-4ممتحنه-135تا141ابراهیم-24تا37ذاریات-258بقره-82تا113صافات-41تا50نجم-26حج-96بقره-69تا102شعرا-74تا83انعام

پس از حضرت ابراهیم پیامبرانی ظهور نمودند که مروج دین حنبف ایشان بودند انان به ترتیب عبارتند از:

1-لوط (ع)

لوط فرزند هاروت برادر زاده حضرت ابراهیم بود و در شهر سدوم و مؤتفکات می زیست.لوط مردم را به خداپرستی   دعوت می نمود لیکن انان کمتر گوش میدادند و اعمال زشت را رویه ی خود قرارداده بودند.عمل شنیع لواط در میان انان گسترش پیدا کرد لوط انان را از این کار بر حذر می داشت بک بار که رسولان خدا پس از دیدار با حضرت ابراهیم به سوی شهر سدوم می امدند در راه مورد طمع مردان هوسباز قرار گرفتند و انان به خانه لوط پناه بردند.لوط به انان وعده تزویج دختران خود را داد لیکن کسی گوشش بدهکار نبود و می خواستند با میهمانان لوط این عمل زشت را انجام دهند سرانجام زمان غذاب فرا رسید و لوط شبانه با دختران و پیروان خود به همراه رسولان الهی از شهر خارج شدند و همسرش که طرفدار ادمهای فاسد وبدبود ماند ناگهان زلزله ای در گرفت و شهر را زیر و رو کرد و همه چیز را نابود ساخت و آن شهر ویران برای عبرت ایندگان باقی ماند . آیات رامرورمیکنیم

 80تا84اعراف-133تا138صافات-160تا175شعرا-34تا39قمر-54تا59نمل-9تا11حاقه-26تا35عنکبوت-71تا75انبیا-77تا83هود-32تا37ذاریات-57تا77حجر-53نجم-10تحریم-40فرقان-96اعراف

2-شعیب (ع)

شعیب پیامبر یکی ا زمروجان دین حنیف بود.اودر  شهر مدین و بر قوم ایکه نبوت نمود .مدت 142 سال زیست او نوه حضرت لوط بود و قرآن کریم طی 46 ایه از زندگی ایشان وقومش یاد کرده است او قوم خود را به خدا پرستی دعوت نمود برخی پیرو ایشان شدند و اکثریت از او دوری می نمودند شعیب انان را از مجازات الهی پرهیز می داد سر انجام زمان عذاب فرا رسید و ابری در اسمان ظاهر شد مردم به زیر آن ابرپناه بردند اما از اسمان سنگ بارید و همه آن مردم و دیارش را نابود ساخت.

 آیات رامرورمیکنیم 

  85تا93اعراف-37و36عنکبوت-84تا95هود-22تا49   -176تا191شعرا-36تا40عنکبوت-15ق-13ص-78و79حجر

3-زرتشت (ع)

زرتشت پیامبر ایرانی یکی ا زمروجان دین خنیف است کتاب او اوستا از پنج بخش تشکیل شده است و حاوی سرود ها و دعاها  مقررات مدنی و جزایی است زرتشت پیامبر موحد 1500سال قبل از میلاد مسیح می زیست او فرزند پوروشسب و اوغدویه بود و در30 سالگی مبعوث گردید و د ر77 سالگی به شهادت رسید زادگاه وی ارومیه و در زمان گشتاسب پیشدادی زمانی میان کوروش و داریوش هخامنشی می زیست سه دستور مهم او اندیشه نیک گفتارنیک و کردار نیک می باشد در قرآن کریم تنها به پیروان ایشان به نام  مجوس اشاره شده است(نام مصلح جهانی دردین زرتشت سوشیانت)است

اوستا مشتمل بر (گاهان-یسنه ها   -یشتها-خرده اوستا-وندیداد  )است.کعبه زردشت درنقش رستم درنزدیکی شیرازقراردارد.آیات رامرورمیکنیم

  17حج-(ایات مربوط به ذو القرنین یا کورش کبیر)83و98و95و97کهف

4-خضر

یا ارمیای نبی یکی از پیامبران مروج دین حنیف فرزند ملکا و نوه حضرت هود است که دارای عمری طولانی است و در عصر حضرت ابراهیم با ایشان دیدار نمود و پیش از نبوت حضرت موسی نیز دیداری با ایشان نیز داشته اند .

قرا ن کریم طی آیات 60 تا 82 کهف دیدار حضرت موسی را با ایشان بیان می کند.

موسی بهمراه یوشع     خادم خود در کنار دریای احمر قدم میزد و منتظر دیدار مردی حکیم بود سرانجام او را یافت و از او تقاضای دانش و آگاهی کرد او خضر نبی بود و فرمود تو توان همراهی مرا نداری موسی کفت انشا ا... خواهم توانست  ترا همراهی کنم آندو حرکت کردند و سوار بر کشتی شدند خضر کشتی را سوراخ کرد موسی به او اعتراض نمود و خضرگفت دیدی نمیتوانی مراتحمل کنی موسی پوزش خواست دوباره حرکت کردندتابجوانی برخوردکردندخضران جوان راکشت موسی بدواعتراض نمودوخضر مسئله را بار دیگر گوشزد نمود و موسی عذر خواست دوباره راهی شدند تا به قریه ای رسیدند در انجا از انان پذیرایی شد و به هنگام خروج خضر دیوارمخروبه ای را تجدید بنا کرد و این امر موجب اعتراض موسی شد خضر فر مود دیگر میان من تو جدایی است اما حکمت این امورچه بود اولا آن کشتی مورد طمع پادشاه آن زمان بود که من با سوراخ کردنش جلوگیری از ضبط آن کردم و آن جوان که کشته شد پدر و مادر موحدی داشت که نگران از مرگ آن دو بودم لذا آن جوان ناباب را کشتم و بالاخره در زیر آن دیوار مخروبه گنجی پنهان بود متعلق به یتیمی صغیر دیوار را تجدید بنا کردم تا یتیم بزرگ شود و برای یافتن گنج پدر بیاید اینها تاویل اقدامات من بود .آیات رامرورمیکنیم

 60تا82کهف-259بقره

5- ایوب(ع):

حضرت ایوب یکی از مروجان دین خنیف بود او نبیره حضرت اسحاق بود و مدت 140 سال زیست ایوب در طول مدت نبوت خود تلاش های زیادی را برای هدایت مردم انجام داد او انقدرمحبوب حق بود که شیطان تصمیم گرفت او را مورد ازمایش قرار دهد خداوند ایوب را دچار مشکلات فراوان نمود اموال او به یغما رفت فرزندانش مردند او دچار بیماری شد بسیار ناتوان و فرتوت و همسرش در کنارش تیمار دار بود.شیطان در این اوضاع و احوال بسیار سعی نمود او را بفریبد لیکن ایوب هر بار او را مایوس می نمود سر انجام ایوب از امتحانات الهی موفق و پیروز بر امد و هر انچه را که از دست داده بود دوچندان بازیافت قرآن کریم طی 8ایه از مشکلات ایوب و دعای ایشان و استجابت دعا سخن گفته است از ایوب صحیفه ای به یادگار مانده است

.آیات رامرورمیکنیم

 41تا44ص-82و84انبیا-163نسا-84انعام

6-اسحاق(ع):

اسحاق بنا بر بشارت رسولا ن الهی که نزد حضرت ابراهیم امده بودند در دوران پیری از او و سارا متولد شد و مدت 180سال زیست او پس از رحلت ابراهیم امر نبوت را به عهده داشت از او فرزندان بسیاری متولد شدند 24 ایه از قرآن ناظر بر زندگی این پیامبر الهی است.از جمله فرزندان ایشان عیسو      جد حضرت ایوب است

.آیات رامرورمیکنیم

132تا140بقره-84ال عمران-84انعام-71هود-39ابراهیم-49مریم-72انبیا-112و113صافات-45تا47ص

7-یعقوب(ع):

یعقوب فرزند اسحاق است و مادرش راحیل نام داشت او پس ازاسحاق ماموریت امر نبوت را داشت.یعقوب 147سال زیست لقب ایشان اسرائیل است و از وی 12 فرزند پسرمتولد شد ند که اسباط یا اقوام دوازدهگانه بنی اسراییل را پایه گذاشتند در 41 ایه از آیات قرآن از این پیامبر سخن رفته است مخصوصا در سوره یوسف به همراه فرزندشان. یعقوب در خصوص ازدواج با دختر داییش به سر زمین عراق سفر کرد و مدتی نزد داییش لابان به چوپانی مشغول بود و پس از انجام تعهدات خود و ازدواج با راحیل به کنعان باز گشت از راحیل دو فرزند به نام یوسف و بنیامین و از کنیز راحیل به نام لیاده فرزند به نام های دان-زبولون- جاد –یهودا-اشیر-نفتالی-شمعون-لاوی-روبین –یساکار دارا شد.اودر ماجرای زندگی حضرت یوسف رنج های بسیار کشید و سرانجام به وصال دیدار فرزند نائل شد

 آیات رامرورمیکنیم

 132تا140بقره-73انبیا-84ال عمران-84انعام-71هود-49مریم-27عنکبوت-45تا47ص-وآیات موجوددرسوره یوسف

8-یوسف (ع)

یوسف فرزند یعقوب و راحیل پس از رحلت پدر امر نبوت و ترویج دین حنیف را بعهده گرفت او 110 سال زیست و از کنعان به مصر رفت و تا پایان عمر در آنجا زندگی کرد .داستان حضرت یوسف به طور کامل در سوره یوسف آمده است. بطوریکه سرگذشت ایشان احسن القصص نامیده شده است داستان یوسف طی یکصد آیه متوالیا" در سوره یوسف آمده است داستان ایشان از آنجا آغاز شد که یوسف شبی در خواب می بیند که خورشید و ماه و یازده ستاره بر او سجده می کنند رویا را بر پدر می گوید او وی را از بیان خواب باز می دارد.روزی برادران یوسف را به اصرار از پدر گرفته و بدشت می روند و با توطئه ای از پیش ساخته او را در چاهی قرار داده و به شهر باز میگردندو به  دروغ به پدر خود می گویند یوسف را گرگ دریده است.

یوسف در چاه می ماند تا کاروانی بدانجا آمده و او را از چاه در میاورند و همراه با کاروانی به مصر میرود و توسط زن عزیز مصر خریداری می شود او در دربار عزیز مورد مححبت همسرش زلیخا قرار میگرد .و از وی طلب وصال می کند لیکن یوسف نمی پذیرد و در زمانیکه از دست وی می گریزد عزیز آنها را می یابد و سرانجام یوسف بزندان می افتد در زندان خواب دو نفر از نزدیکان عزیز را تعبیر می کند و یکی از آندو که از زندان رها شده و بدربار برگشت نموده بود در ماجرای خواب هولناکی که عزیز مصر دیده بود یوسف را از زندان بیرون میاورند و حقیقت ماجرای زلیخا بر عزیز مصر آشکار می شود.

آنگاه یوسف برای رفع مشکل آینده مصر مسئولیت بزرگی بر عهده میگیرد بعلت قحطی که در مناطق آنزمان رویداد برادران یوسف بدستورپدربسوی مصرحرکت میکنندتااذوقه فراهم کنندیوسف باانجام حیله ای برادران را متعهد میسازد تا در سفر آتی برادر کوچک خود یعنی بنیامین را همراه بیاورندوهمین میشودودرسفربعدی باحیله ای دیگربن یامین نزدیوسف میماندویوسف ازبرادران میخواهدکه درسفربعدی پدرشان راهمراه بیاورند و لحظه تاریخی دیدار یوسف با پدر فرا میرسد پیراهن یوسف را برای پدر میاورند و با مالیدن آن بر روی صورت چشمان یعقوب بینا می شود یعقوب بهمراه خانواده بسوی مصر حرکت میکند و با دیدار فرزند عزیز خود رویای یوسف تعبیر میشود آنان سالها در مصر اقامت گزیدند و در همان جا رحلت فرمودند لیکن بنی اسرائیل بهنگام خروج از مصر اجساد آنان را به فلسطین باز گرداندند تا در آنجا دفن شوند

 آیات رامرورمیکنیم

  84انعام-34مومن-سوره یوسف ازایه 3تا101

9 –اسماعیل:

اسماعیل ذبیح ا... فرزند ابراهیم از هاجر میباشد او 137 سال زیست و پس از تولد بفرمان الهی بهمراه مادرش از فلسطین به حجاز آورده شد.قرآن کریم در 50 آیه سرگذشت اسماعیل را بهمراه پدرش ابراهیم خلیل بیان داشته است او مروج دین حنیف بود و جد اعلای پیامبر اسلام .و نیز صاحب 12 فرزند شد که یکی از آنان به نام قیدار      نبی جد اعلای پیامبر اسلام است و قبر وی در خدابنده   قرار دارد.

سرگذشت ایشان باختصار به شرح زیر است:

ابراهیم از هاجر فرزند دار شد و نام او را اسماعیل نهاد و او را پس از تولد بهمراه مادرش به سرزمین حجاز برد و خود بازگشت.هاجر در بیابان به دنبال آب بود بارها اطراف را درنوردید تا در یکی از بازگشتها بسوی فرزندش متوجه گردید که از زیر پای اسماعیل چشمه ای جوشیدن گرفته است.آن چشمه همان آب زمزم است که تا کنون جاریست.با آمدن آب آبادانی بوجود آمد و کاروانهای بسیاری بدانجا روانه شدند و سکونت گزیدند اسماعیل موحد بود و مروج دین حنیف سالها در آن مکان مردم را به ستایش خدای یگانه دعوت می فرمود در سفری که ابراهیم به جزیره العرب نمود شبی در خواب از سوی خداوند امر به ذبح اسماعیل شد موضوع را با فرزند در میان نهاد او گفت پدر در اجرای امر خدا شتاب کن پدر فرزند را به دامنه کوهی برد و کارد بر گلویش گذارد اما کارد نبرید و فرمان حق آمد که ابراهیم تو در امتحان پیروز شدی این گوسفند را به جای اسماعیل قربانی کن آنگاه با کمک اسماعیل پایه های خانه کعبه را بالا بردند و آنجا را محل عبادت مردم قرار دادند ابراهیم از خداوند برای ذریه خود طلب مغفرت نمود و خواست تا آندیار را محل آمدو رفت  مردمان قرار دهد که مورد اجابت قرار گرفت و همه ساله مردم زیادی برای دیدار کعبه بدانجا میامدند تا سرانجام در زمان حضرت محمد کعبه توسط مسلمانان فتح و قبله مسلمین قرار گرفت اسماعیل پس از 137 سال زندگی را بدرود گفت و قبر او در همان مکان می باشد.

آیات رامرورمیکنیم

 125تا129و136و140بقره-54و55مریم-84ال عمران-86انبیا-35تا39ابراهیم-163نسا-101تا107صافات-48ص 

10-قیدار- قیدارفرزنداسماعیل ومروج دین ابراهیم ومدفن وی درخدابنده زنجان است

 چهارم-عصر موسی (ع):

(تولد1571 قبل از میلاد –وفات 1451 قبل از میلادمدت نبوت40سال)

حضرت موسی پیامبر بزرگ خداوند ملقب به کلیم ا... از پیامبران اولوالعزم بوده و صاحب شریعت کلیمی یا یهودی است او فرزند عمران و صفورا و نوه لاوی از فرزندان یعقوب پیامبر است زمانیکه حضرت یوسف  در مصر اقامت گزید و همانجا رحلت نمود موسی در دربار فرعون مصر متولد شد زیرا پدرش از خادمان فرعون بود و از بنی اسرائیل .موسی 120 سال زیست و سرانجام در کوه طور از دنیا رفت قرآن کریم در 420 آیه داستان زندگی حضرت موسی و حوادث دوران ایشان را مشروحا" بیان داشته است اینک شرح ماجرا:

همانطور که بیان شد موسی فرزند عمران و صفورا است و زمانی وی متولد شد که فرعون خوابی را دیده بود که در آن قتل خود را بدست انسانی از بنی اسرائیل پیش بینی می کرد لذا دستور داد تا هر کودکی را متولد میشود و ذکور است وی را بکشند مادر موسی پس از تولد طفل از ترس وی را در جعبه ایی قرار داد و در آب نیل آنرا رها کرد و دخترش مریم را مامور کرد تا در خفا مسیر طفل را پیگیری کند همسر فرعون(آسیه) که در کنار نیل نشسته بود جعبه را مشاهده کرد و دستور داد آنرا از آب برگیرند پس از گشودن درب جعبه مشاهده نمود طفلی زیباست او را در بر گرفت و به آغوش فشرد او را فرزندی نبود و بفرعون گفت بیا او را بفرزندی برگزینیم فرعون پذیرفت خواهر موسی شاهد امر بود بدنبال دایه ای گشتند

سرانجام باراهنمایی مریم مادر موسی ببالین فرزند رسید و موسی با آرامش در دربار فرعون رشد کرد او دیگر جوانی شده بود .روزی دربازار    میان دو کس درگیری شد و موسی به حمایت از طرف مظلوم به دیگری مشتی زد که بالفور نقش بزمین شد موضوع مکتوم ماند بار دیگر در نزاعی بحمایت از مظلوم برخاست آن مرد موسی را شناخت و تصور کرد که موسی قصد زدن او را دارد و فریاد زد موسی از ترس گریخت و از مصر خارج شد و در شهر مدین با دختران شعیب بر خورد کرد دختران او را نزد پدر بردند قرار شد موسی نزد شعیب شبانی کند و پس از هشت سال دختر شعیب را به همسری بگیرد .پس از گذراندن تعهد و انتخاب همسر تصمیم گرفت بمصر برگردد. در مسیر در بیابان سینا از دور شعله ایی دید به همسرش گفت تو منتظر باش تا بروم آتشی فراهم کنم جون به آن مکان رسید ندائی شنید که ای موسی من خدای تو هستم این چیست در دست تو؟گفت عصا گفت آن را بیفکن او عصا را انداخت ناگهان تبدیل به ماری بزرگ شد وحشت کرد ندا آمد نترس آنرا بر گیردست برد و گرفت عصا شد آن صدا فرمود دستان خود را به گریبان ببر و چون بیرون آورد چون خورشید می درخشید  ندا آمد ای موسی تو به پیامبری مبعوث شده ای بنده من فرعون طغیان کرده است تو ماموریت داری به سوی او بروی و او را هدایت کنی موسی گفت من از او بیمناکم خداوند فرمود نگران نباش برادرت هارون را وزیر تو کردم زبانت را باز و سینه ات را گشاده ساختم اینک روانه شو موسی بسوی مصر روانه شد به پیش فرعون آمد و خود را معرفی کرد و از او خواست تا به خدای یگانه ایمان بیاورد و از ظلم و ستم بمردم و بنی اسرائیل بپرهیزد فرعون گفت چه دلیلی بر این امر داری موسی عصای خود را افکند ناگهان اژدهایی شد و فرعون ترسید و گفت این سحر است و من هم ساحرانی دارم و قرار شد در روز موعود فرعون ساحران خود را جمع کند و با موسی مقابله نمایند در آنروز همه ساحران ریسمانهای خود را افکندند که به حرکت در آمدند که موسی عصای خود را افکند و همه آنها را بلعید .ساحران پی به حقیقت بردند و به خدای موسی ایمان آوردند فرعون در صددچاره بر امد و تصمیم گرفت که قوم بنی اسرائیل را نابود سازد موسی بقوم فرمود شبانه آماده سفر شوند و از مصر خارج شوند در پیش رو رودخانه نیل بود که عبور از آن میسر نبود بنی اسرائیل بموسی گفتند تو ما را به کشتن دادی الان ماموران فرعون درصدد کشتن ما بر میایند خطاب آمد با عصایت به دریا بزن دریا دو نیمه شد و راه برای عبور باز شد بنی اسرائیل از آن گذشته و بدنبال آن لشکریان فرعون و خود او نیز عبور کردندکه دو نیمه دریا بهم متصل شد و همگی را غرق نمود بنی اسرائیل پس از نجات از دست فرعون در صحرای سینا روان بودند روزی بقوم خود گفت من بفرمان الهی مدت 30 روز به میعاد با خدا میروم شما همچنان خدای خود را عبادت کنید مدت 30 روز تمام شد و ده روز دیگر ادامه یافت قوم که از غیبت موسی نگران شده بودند به سامری پیوستند و گوساله از طلا ساختند و مشغول عبادت آن شدند از خداوند به موسی خطاب آمد که برگرد که برخی از قوم تو از دین برگشته اند موسی همراه یارانش بازگشت و مساله گوساله پرستی امت خود را دید ریش برادرش را گرفت و به او پرخاش کرد هارون گفت برادر من تقصیر ندارم آنها قصد داشتند من را نیز بکشند موسی سامری را از آنجا راند و بفرمان خدا دستور داد تا قوم با شمشیرهای آخته بجان هم بیفتند سرانجام با زاری مردم خداوند توبه انان را پذیرفت بنی اسرائیل به دلیل نآفرمانیهای بسیار در بیابان سینا گرفتار دربدری و سرگردانی شدند و موسی در همان دیار از جهان رفت و برای ادامه مسیر خادم و وصی خود یوشع را بسرپرستی قومش برگزید قارون پسرعموی حضرت موسی و از ثروتمندان بنام دوره ایشان بودبلعم باعور دانشمند مستجاب الدعوه ای بود که در زمان ایشان میزیست و هامان نیز وزیر فرعون بود. در قرآن بیش از هر پیامبر و شخصی از حضرت موسی سخن به میان رفته است بیش از 400  آیه قرآن از زندگی و حوادث تاریخی زمان ایشان سخن بمیان آمده است کتاب آنحضرت تورات است تورات از 5 باب تشکیل شده است که عبارتند از:سفر پیدایش –سفر خروج-سفرتثنیه    -سفرلاویان     -سفر اعداد.احکام مدنی و جزایی یهودیان در کتابی بنام تلمود جمع اوری شده است.

پس از حضرت موسی پیامبران بسیاری ظهور کردند که نام برخی از آنها در قرآن مجید آمده است و بعضا" بطور مشروحتری از زندگی آنها سخن بمیان رفته است برخی دیگر در کتابهای عهد عتیق از انها یاد شده است اینک بترتیب به شرح زندگی انان می پردازیم

:آیات رامرور میکنیم

 103تا171اعراف-9تا101طه-3تا50قصص-75تا95یونس-40تا93بقره-153تا161نسا-20تا26مائده-5تا17ابراهیم-60تا82کهف-101تا104اسرا-7تا14نمل-35و36فرقان-51تا53مریم-23تا29غآفر-37تا48غآفر-45تا49مومنون-114تا122صافات-10تا68شعرا-15تا26نازعات-46تا56زخرف-17تا36دخان-37تا42ذاریات-124نحل-2تا8اسرا-163اعراف-58بقره-16تا20جاثیه-41تا46قمر-9تا12حاقه-5صف

1-هارون:

هارون برادر موسی پیامبری است که در زمان آنحضرت زیست و وزارت و یاوری آنحضرت را بر عهده داشت او 123 سال زیست و پیش از آنحضرت وفات نمود قرآن کریم طی 73 آیه بخشی از زندگی انحضرت را که بهمراه موسی بودنند مطرح کرده است هارون برادر بزرگتر موسی بود و موسی در کو طور بهنگام دیدار خدا از او خواست تا برادرش را همراه او سازد و خداوند تقاضای او را اجابت نمود و هارون را به وزارت او برگزید البته او در آنزمان در مصر بود و به محض امدن موسی همراه وی قرار گرفت .در کنار برادرش در خروج از مصر بود و در صحرای سینا در غیاب برادرش قوم را رهبری نمود لیکن قوم از او تبعیت ننمود سرانجام پس از عمری خدمت و پیش از موسی درگذشت.آیات رامرورمیکنیم                                                    248بقره-25مائده-84انعام-111و122و142و150و151اعراف-75یونس-29و34و42تا48طه-90تا94طه-45تا49مومنون-35و36فرقان-13تا48شعرا-114تا122صافات136بقره

2-یوشع:

یوشع فرزندنون   خادم و وصی حضرت موسی بود پس از رحلت موسی رهبری قوم بنی اسرائیل را بر عهده گرفت و آنانرا برای رسیدن به ارض موعود رهبری نمود .و سرانجام بعد از 110 سال زندگی را بدرود گفت.در قرآن کریم از ایشان نامی برده نشده است اما بطور اشاره در آیات 60 تا 82 از مشارالیه بدینگونه یاد شده است که بهمراه حضرت موسی بدنبال مردی حکیم بودند تا از دانش او بهره گیرند ومراد حضرت خضر بوده است که در آن دیدار موسی خضر را همراهی نمود و ضمن بهره گیری از دانش ایشان یوشع را نیز در جریان امر قرار داد.

 آیات رامرورمیکنیم

 60تا82کهف-71و79کهف

3-سموئیل(اشموئیل):

سموئیل از سبط منسی   و از نوادگان حضرت یوسف بوده اند مشارالیه پس از یوشع قوم بنی اسرائیل را رهبری کرد در قرآن از ایشان به صراحت یاد نشده است لیکن در آیات 246 تا 251 بقره گفته شده است  که بنی اسرائیل برای ورود به فلسطین با پادشاهی ستمگر بنام جالوت برخورد کردند و ترسان شدند از پیامبر خود درخواست کردند تا خداوند پادشاهی برای آنان برگزیند تا در معیت او بجنگ با جالوت بروند سموئیل نبی درخواست را بخدا عرضه داشت پاسخ مثبت دریافت نمود و به بنی اسرائیل اعلام داشت که خداوند قیس یا طالوت (شائول) را برای پادشاهی برگزیده است بنی اسرائیل به این انتخاب اعتراض نمودند و علت را جویا شدند سموئیل فرمود طالوت مردی قوی و دارای علم است و علامت پذیرفتن آن برگشت تابوت     به قوم است بنی اسرائیل با مشاهده تابوت      که حاوی شریعت موسی بود بدو پیوستند و به جنگ با طالوت بر خاستند و سر انجام    بدست داود سردارطالوت     کشته شد قبر سموئیل نبی در اراک  واقع شده است.246تا252بقره

4-ذوالکفل:

بعد از درگذشت سموئیل نبی ذوالکفل (حزقیل)     رهبری قوم یهود را برعهده گرفت علت اینکه به ایشان این لقب را دادنداین بود که نامبرده تکفل هفتاد تن از پیامبران      بنی اسرائیل را برعهده گرفت و آنانرا نجات داد در قرآن کریم دو بار نام ایشان آمده است .85انبیا-48ص-28غآفر-32کهف

5-الیاس:

یا ایلیای نبی پس از ذوالکفل رهبری قوم بنی اسرائیل را برعهده گرفت او مردم خود را به پرستش خدای یگانه دعوت می کرد اما بیشتر قوم بجای شنیدن حرفهای او به بت پرستی مشغول شدند.و بت خود را بعل نامیدند در قرآن کریم 11 آیه در خصوص دعوت از قوم خود به خدا پرستی و ترک بت پرستی سخن رفته است سرانجام بنابر روایت مذکور در تورات ایشان از میان خلق خود بیرون رفت و دیگر کسی او را نیافت و معروف است که الیاس هم اکنون زنده است

.آیات رامرور

/ 0 نظر / 68 بازدید